downloadreviewmovies



چگونه کسی می تواند فستیوال خنده دار وحشیانه <> در سال 2010 و بوفه هولناک آن را فراموش کند؟ دوز قابل مقایسه سیل شوک در فیلم خزیدن با بند سفید از همان کارگردان را پیش بینی نکنید. در عوض، انتظار لحنی بین یک هیجان انگیز بی امان با تکان های مختلف رضایت بخش (اگر نه قابل پیش بینی) و یک تلنگر تابستانی را داشته باشید که فقط به طور آزمایشی انگشتان پای خود را در حماقت عمدی فرو می برد، از ترس رفتن کامل به آب. ممکن است گاهی دلتان بخواهد که ای کاش الکساندر آجا، فیلمساز فرانسوی (<<تپه ها چشم ها>>) برای چیزی که به سرگرمی های کمپینگ <<پیرانا 3 بعدی>> نزدیک می شود، تمام تلاش خود را می کرد. با این وجود، <<کرال>> در سنت تلنگرهای هیولاهای زیر آب، نیش خزنده ای دارد. مطمئناً <<آرواره ها>> (چیست؟) یا حتی <<کم عمق ها>> نیست، اما چرخیدن در اطراف سیل خطرناک شهری در جنوب غربی فلوریدا در آستانه ویرانی توسط طوفان رده 5 با ضربات خاص خود همراه است.

و البته ما در فلوریدا هستیم. کجای دیگر می توانیم عده ای از افراد قوی و در عین حال فرسوده را پیدا کنیم که همه آن ها را دیده باشند و سپس عده ای را، وقتی صحبت از آب و هوای شدید و شکارچیانی است که فرصت طلبانه به دور افراد بی دفاع برای یک جشن می چرخند؟ احتمالاً به همین دلیل است که شناگر حرفه ای هیلی (کایا اسکودلاریو) به اندازه کافی ترسیده است، اما نه وحشتناک، اولین باری که با آرواره های یک حیوان خشن در زیرزمین مملو از پدر مجردش روبرو می شود. هزارتوی کثیف و پر از موش که او سرسختانه در آن فرو می رود تا پیرمردی را که او و خواهرش مدتی است از او خبری نداشتند، بررسی کند. در واقع، او از منظره ناخوشایند این همسایه های مزاحم که ناخوانده برای صرف غذا به آنجا می روند، بیشتر عصبانی به نظر می رسد تا ترس.

با این حال، در زمان مناسب، وحشت هیلی و پدرش دیو (بری پپر) به این مناسبت افزایش می یابد، مایکل و شاون راسموسن، نویسنده های مشترک، مجموعه ای از چالش های تنگه هراسی و تقریباً کشنده را به سوی آن ها می فرستند و مجموعه ای از شخصیت های فرعی محکوم به فنا را می فرستند. برای نجات، فقط برای اینکه ما را وادار کند که در حالی که لحظاتی بعد زنده توسط جانوران نابخشوده خورده می شوند، از فریادهای درمانده آنها فریاد بزنیم. در همین حال، آجا برخی از ترفندهای بصری مناسبی را که در آستین خود دارد، آشکار می کند. در میان صحنه هایی که به عنوان اشاره ای واضح به <<پارک ژوراسیک>> تصور می شود، صحنه ای مؤثر است که در آن یک دروازه بان ثانویه و پنهان از دید در حالی که دو گوشت خوار به طور استراتژیک مانند یک جفت Velociraptor همگام به هیلی حمله می کنند، عملی می شود.

در قسمتی که در زیرزمین تاریک سپری می شود (اکثر 87 دقیقه اقتصادی فیلم)، آجا از ویژگی های خاص لوکیشن استفاده می کند تا اکشن را پیش ببرد قبل از اینکه ایده هایش تمام شود (و در نتیجه، به طور مضاعف بازیافت کند). یک لحظه، ما در یک مکان امن قرار داریم که توسط لوله ها و سیم هایی احاطه شده است که موجودات پوسته دار را مسدود می کند. در مرحله بعد، هیلی را به سمت نقاط ورود یا خروج خطرناک دنبال می کنیم، زیرا او برای یافتن راهی برای خروج جهش های خطرناکی انجام می دهد. در همین حال، درست در آن سوی خیابان در یک فروشگاه رفاه، به طور خلاصه گروهی از غارتگران را دنبال می کنیم که سعی می کنند پس از یک سرقت پرسود از آنجا خارج شوند. (نکته: آنها نمی توانند تخلیه شوند، اما صحنه در میان راهروهای سیل مغازه یک انحراف سرگرم کننده است.) و ما هنوز حتی به سگ خانوادگی بسیار خوب شکر اشاره نکرده ایم. در معرض خطر قرار گرفتن توسط انسان هایش. (بله، سگ زندگی می کند!)

در اخبار وحشتناک تر، آجا زمان زیادی را در زیرزمین وحشتناک و به هر حال بد می گذراند - شما به شدت می خواهید به بیرون بروید، جایی که مطمئناً خطرات بزرگتری در انتظار شما است. اما Scodelario برای شرایط تنبیه بازی به نظر می رسد. او اساساً کیت وینسلت از میان آن لوله های ناامن مانند یک مسافر انعطاف پذیر تایتانیک که تمام دنیا در اطراف او غرق می شود، می گذرد. از او نپرسید که چگونه به طرز غیرقابل قبولی توانسته است تمام اندام هایش را پس از گزش های شدید و دستگیری های وحشیانه در سراسر این مدت حفظ کند. همچنین بهتر است صداقت بخش های خنده دار راکد (و دیالوگ های ضعیف) را که دیو و دختر بابای هیلی امتیازات قدیمی خانواده را درباره مادر هیلی حل می کنند زیر سوال نبرید - شاید در بحبوحه حمله تمساح بهترین زمان یا مکان برای آن نباشد. یک مصیبت خانوادگی را تجزیه و تحلیل کنید


چگونه کسی می تواند فستیوال خنده دار وحشیانه <> در سال 2010 و بوفه هولناک آن را فراموش کند؟ دوز قابل مقایسه سیل شوک در فیلم خزیدن با بند سفید از همان کارگردان را پیش بینی نکنید. در عوض، انتظار لحنی بین یک هیجان انگیز بی امان با تکان های مختلف رضایت بخش (اگر نه قابل پیش بینی) و یک تلنگر تابستانی را داشته باشید که فقط به طور آزمایشی انگشتان پای خود را در حماقت عمدی فرو می برد، از ترس رفتن کامل به آب. ممکن است گاهی دلتان بخواهد که ای کاش الکساندر آجا، فیلمساز فرانسوی (<<تپه ها چشم ها>>) برای چیزی که به سرگرمی های کمپینگ <<پیرانا 3 بعدی>> نزدیک می شود، تمام تلاش خود را می کرد. با این وجود، <<کرال>> در سنت تلنگرهای هیولاهای زیر آب، نیش خزنده ای دارد. مطمئناً <<آرواره ها>> (چیست؟) یا حتی <<کم عمق ها>> نیست، اما چرخیدن در اطراف سیل خطرناک شهری در جنوب غربی فلوریدا در آستانه ویرانی توسط طوفان رده 5 با ضربات خاص خود همراه است.

و البته ما در فلوریدا هستیم. کجای دیگر می توانیم عده ای از افراد قوی و در عین حال فرسوده را پیدا کنیم که همه آن ها را دیده باشند و سپس عده ای را، وقتی صحبت از آب و هوای شدید و شکارچیانی است که فرصت طلبانه به دور افراد بی دفاع برای یک جشن می چرخند؟ احتمالاً به همین دلیل است که شناگر حرفه ای هیلی (کایا اسکودلاریو) به اندازه کافی ترسیده است، اما نه وحشتناک، اولین باری که با آرواره های یک حیوان خشن در زیرزمین مملو از پدر مجردش روبرو می شود. هزارتوی کثیف و پر از موش که او سرسختانه در آن فرو می رود تا پیرمردی را که او و خواهرش مدتی است از او خبری نداشتند، بررسی کند. در واقع، او از منظره ناخوشایند این همسایه های مزاحم که ناخوانده برای صرف غذا به آنجا می روند، بیشتر عصبانی به نظر می رسد تا ترس.

با این حال، در زمان مناسب، وحشت هیلی و پدرش دیو (بری پپر) به این مناسبت افزایش می یابد، مایکل و شاون راسموسن، نویسنده های مشترک، مجموعه ای از چالش های تنگه هراسی و تقریباً کشنده را به سوی آن ها می فرستند و مجموعه ای از شخصیت های فرعی محکوم به فنا را می فرستند. برای نجات، فقط برای اینکه ما را وادار کند که در حالی که لحظاتی بعد زنده توسط جانوران نابخشوده خورده می شوند، از فریادهای درمانده آنها فریاد بزنیم. در همین حال، آجا برخی از ترفندهای بصری مناسبی را که در آستین خود دارد، آشکار می کند. در میان صحنه هایی که به عنوان اشاره ای واضح به <<پارک ژوراسیک>> تصور می شود، صحنه ای مؤثر است که در آن یک دروازه بان ثانویه و پنهان از دید در حالی که دو گوشت خوار به طور استراتژیک مانند یک جفت Velociraptor همگام به هیلی حمله می کنند، عملی می شود.

در قسمتی که در زیرزمین تاریک سپری می شود (اکثر 87 دقیقه اقتصادی فیلم)، آجا از ویژگی های خاص لوکیشن استفاده می کند تا اکشن را پیش ببرد قبل از اینکه ایده هایش تمام شود (و در نتیجه، به طور مضاعف بازیافت کند). یک لحظه، ما در یک مکان امن قرار داریم که توسط لوله ها و سیم هایی احاطه شده است که موجودات پوسته دار را مسدود می کند. در مرحله بعد، هیلی را به سمت نقاط ورود یا خروج خطرناک دنبال می کنیم، زیرا او برای یافتن راهی برای خروج جهش های خطرناکی انجام می دهد. در همین حال، درست در آن سوی خیابان در یک فروشگاه رفاه، به طور خلاصه گروهی از غارتگران را دنبال می کنیم که سعی می کنند پس از یک سرقت پرسود از آنجا خارج شوند. (نکته: آنها نمی توانند تخلیه شوند، اما صحنه در میان راهروهای سیل مغازه یک انحراف سرگرم کننده است.) و ما هنوز حتی به سگ خانوادگی بسیار خوب شکر اشاره نکرده ایم. در معرض خطر قرار گرفتن توسط انسان هایش. (بله، سگ زندگی می کند!)

در اخبار وحشتناک تر، آجا زمان زیادی را در زیرزمین وحشتناک و به هر حال بد می گذراند - شما به شدت می خواهید به بیرون بروید، جایی که مطمئناً خطرات بزرگتری در انتظار شما است. اما Scodelario برای شرایط تنبیه بازی به نظر می رسد. او اساساً کیت وینسلت از میان آن لوله های ناامن مانند یک مسافر انعطاف پذیر تایتانیک که تمام دنیا در اطراف او غرق می شود، می گذرد. از او نپرسید که چگونه به طرز غیرقابل قبولی توانسته است تمام اندام هایش را پس از گزش های شدید و دستگیری های وحشیانه در سراسر این مدت حفظ کند. همچنین بهتر است صداقت بخش های خنده دار راکد (و دیالوگ های ضعیف) را که دیو و دختر بابای هیلی امتیازات قدیمی خانواده را درباره مادر هیلی حل می کنند زیر سوال نبرید - شاید در بحبوحه حمله تمساح بهترین زمان یا مکان برای آن نباشد. یک مصیبت خانوادگی را تجزیه و تحلیل کنید


هر سال، Taste of Cinema زمانی را از برنامه شلوغ خود برای رتبه بندی بهترین اجراهای یک سال اختصاص می دهد. این بار، ما به بیست اجرای برتر سال 2019 نگاه خواهیم کرد.

مثل همیشه، این لیست تا آنجا که می تواند جامع است، اما کامل نیست. نویسنده همه فیلم های منتشر شده را ندیده است زیرا این یک انتظار غیر واقعی است. با این گفته، لطفاً توجه داشته باشید که برخی غیبت ها می تواند به این دلیل باشد که فیلم به سادگی دیده نشده است. همچنین به خاطر داشته باشید که بیست عدد نسبتاً کمی است که تعداد بسیار زیادی از نسخه های سالانه را در نظر بگیرید. یک شانس بسیار واقعی وجود دارد که یک فیلم به سختی قسمت را از دست بدهد.

این فهرست بسیار ذهنی دارای بیست انتخاب بسیار ذهنی است، اما آنها انتخاب هایی هستند که کاملاً شایسته دیده شدن هستند، به خصوص در ماه های خشک ژانویه. طوری رفتار نکنید که ترجیح می دهید The Grudge را تماشا کنید.

مری کی پلیس - دایان

با کمتر از 1000 رای در IMDb، به جرات می توان گفت که هیچ کس واقعا دایان را تماشا نکرده است. با وجود تحسین منتقدان، فیلم تقریباً بلافاصله آمد و رفت. مطمئنا، Place جوایز چند منتقد را در اینجا و آنجا به دست آورد، اما به طور کلی، عموم مردم تقریباً چیزی در مورد این گوهر پنهان نشنیده اند.

ما اینجا هستیم تا آن را برطرف کنیم. دایان حول زنی به ظاهر فداکار با بازی مری کیت پلیس می چرخد ​​که اتفاقاً چندین اسکلت در کمد خود دارد. دادن هر چیز دیگری تجربه را از بین می برد، بنابراین بهتر است فقط با ذهن باز وارد شوید و هر چیزی را که به شما پرتاب می شود بپذیرید. از این گذشته، چیزهایی که به صورت استعاری به شما نشان داده می شوند، همگی به یک تجربه عالی تبدیل می شوند.

البته، با توجه به موضوع فهرست، احتمالاً پیش بینی یکی از نکات برجسته آسان است. مری کی پلیس، که نقش شخصیت اصلی را بازی می کند، هر احساس قابل تصوری را در یک اجرا می ریزد. ما به ندرت می بینیم که او در نقش های اصلی بازی می کند، بنابراین تماشای چیزی که تقریباً به طور کامل حول محور بازیگری او می چرخد، شاداب است. در پایان روز، پیش فرض شما را به داخل می کشاند، اما ستاره نمایش مکان است.

جیمی شکست می خورد - آخرین مرد سیاه پوست در سانفرانسیسکو

جیمی فای قبل از اکران آخرین مرد سیاهپوست در سانفرانسیسکو هیچکس نبود، یک درام تلخ درباره مرد جوانی که ناامیدانه می خواهد خانه دوران کودکی خود را پس بگیرد. پس از همکاری با دوست دوران کودکی و کارگردان جو تالبوت، جهان موفق به دریافت آهنگ ساندنس شد که به زودی فراموش نخواهند کرد. این ضربه غافلگیرکننده با تعادل تقریباً عالی بین کمدی و درام، می تواند داستان کاملی را در مورد وسواس بیان کند و جیمی فای مردی است که همه آن را به هم گره می زند.

فای به دلیل توانایی بی دردسرش در درک ناامیدی قهرمان داستان موفق می شود. در طول همه چیز، احساس می کنیم برای چنین شخصیت سرسختی. بله، قهرمان داستان ایراداتی دارد، اما فای هرگز نمی خواهد که او را دوست داشتنی بدانیم. ما قرار است درد او را احساس کنیم و درک کنیم که سرسختی بی امان او نتیجه مستقیم آن است. ممکن است دلخراش باشد، اما سفری است که ارزش آن را دارد.

Taron Egerton - Rocketman

حقیقت سرد اینجاست: قبل از انتشار Rocketman، اخراج تارون اگرتون آسان بود. او قطعاً در Kingsman جذاب بود، اما هیچ چیز در مورد او فریاد "برنده آینده گلدن گلوب" نمی زد. از یک طرف، ناعادلانه است که او را به طور کامل سرزنش کنیم. او هرگز واقعاً در چیزی ظاهر نشده بود که به او اجازه دهد میل بازیگری خود را نشان دهد. در عین حال، به راحتی می توان نتیجه گرفت که او به این نوع فیلم ها علاقه ای ندارد. در ظاهر، به نظر می رسید که او راضی به بازی در نقش قهرمانان بلاک باستر بداخلاق است. خوشبختانه، ثابت شد که مخالفان اشتباه می کنند.

اگرتون هیچ مشتی در اینجا نمی کشد. او اجرای خام و اغلب ناراحت کننده ای ارائه می دهد که برجسته ترین نقص های التون جان را برجسته می کند. این بدان معنا نیست که او به موسیقیدان مشهور بی احترامی می کند. بلکه حقیقت را ترسیم می کند. او می خواهد که التون جان را همان طور که بود، زخم ها و همه چیز ببینیم. خب، موفقیت در ماموریت

آدل هنل - پرتره بانویی در آتش

Portrait of a Lady on Fire از نظر فنی هنوز اکران گسترده ای ارائه نشده است، اما ما آن را به عنوان نسخه 2019 به حساب می آوریم زیرا واجد شرایط برای اکثر جوایز مهم است. ما همچنین شمارش آن را انتخاب می کنیم زیرا به دنبال هر بهانه ای برای صحبت در مورد آن هستیم. این سر و شانه بالاتر از اکثر نسخه های سال گذشته است، بنابراین مناسب به نظر می رسد که آن را با ستایش پر کنید.

با توجه به موضوع این فهرست، ما یکی از این دو سرنخ را زیر میکروسکوپ قرار می دهیم تا بررسی کنیم که او چگونه یک قطعه فیلم سازی فوق العاده را تقویت می کند. آدل هنل برای بازی در BPM (ضربه در دقیقه) و دختر ناشناخته تحسین برانگیز به دست آورده است، اما او تا به حال در بحث های سینمافیل نقش مهمی نداشته است.

اجرای اختصاصی هنل از قلب نشات می گیرد. بازیگر زن بر ضربات و ریتم های مدفون در زیر محدودیت های فیلمنامه تمرکز می کند. این به او اجازه می دهد تا درخشان تر از همیشه بدرخشد. با توجه به فیلم شناسی عظیم هنل، سخت است که آن را یک اجرای موفقیت آمیز بنامیم، اما بیایید امیدوار باشیم که او را بیشتر به جریان اصلی سوق دهد.

آهنگ کانگ هو - انگل

Parasite اخیراً جایزه SAG را برای بهترین گروه دریافت کرد و آن را به اولین فیلم خارجی زبان تبدیل کرد که این کار را انجام می دهد. این فیلم با فیلم هایی مانند مرد ایرلندی و روزی روزگاری در هالیوود روبرو شد، اما برخلاف همه شانس ها، رای دهندگان فیلمی از کره جنوبی را انتخاب کردند که در آن بازیگرانی از بازیگران کره جنوبی حضور داشتند. حتی با وجود تحسین منتقدان پیرامون فیلم، نگرانی ها در مورد اعتبار انتخاب انجمن صنفی تا حدی معتبر است. چگونه این مرد ضعیف از درام جنایی سه و نیم ساعته با حضور دنیرو، پسی و پاچینو جایزه گرفت؟

در اینجا یک چرخش داستانی کوچک وجود دارد: اعضای این گروه بازیگران در بیشتر قسمت های مسابقه حلقه می زنند. به طور خاص، سونگ کانگ-هو مورد علاقه کره جنوبی اجرای برجسته ای ارائه می دهد. به طور کلی، این گروه از اجرای برنده پس از اجرای برنده تشکیل شده است، اما این یکی از بهترین هاست، که با توجه به سال ها تجربه کانگ هو چندان تعجب آور نیست.

راستش را بخواهید، به نظر می رسد کانگ هو از تمام تجربیات و انرژی خود استفاده می کند. مانند بقیه جهان، به نظر می رسد که او به وضوح تحت تأثیر موضوع جاودانه جنگ طبقاتی قرار گرفته است. او نقش شخصیتی را بازی می کند که به شدت تحت تاثیر مشکلات اقتصادی گسترده کشورش قرار گرفته است و مهمتر از آن، او این شخصیت را به خوبی بازی می کند. این نوع اصالت نادر به نظر می رسد. این نوع ارتباط با یک شخصیت نادر است. عوامل کوچک بسیار زیادی وجود دارد که در نهایت باعث می شود این عملکردی که نمی توان از دست داد.

لوپیتا نیونگو - ما

پیدا کردن مجری با تطبیق پذیری به اندازه لوپیتا نیونگو سخت است. زن می تواند هر کاری انجام دهد، بنابراین نقش دوگانه در فیلم ترسناک به کارگردانی جردن پیل به سختی به نظر می رسد که خارج از نقش او باشد. در واقع، عملاً به نظر می رسد گام منطقی بعدی بعد از اجراهای جوایز ناگوار و اجراهای پرفروش نمایشی باشد.

بیایید یک لحظه کلیشه های ژانر را کنار بگذاریم. ما نمی توانیم ما را در رده چیزی مانند The Turning قرار دهیم. این چند ترکیب عجولانه از جامپ اسکر نیست. این یک فیلم جردن پیل است و به همین دلیل باید کمی متفاوت با آن برخورد کرد.

پس این برای لوپیتا چه معنایی دارد؟ اساساً به این معنی است که او باید با آنها کار بیشتری کند. فیلمنامه دو اجرای بسیار متفاوت را می خواهد. آدلاید، قهرمان داستان، ممکن است شبیه به جنجال بازی اش باشد، اما مطمئن است که او مانند جهنم عمل نمی کند. شخصیت doppelganger باعث می شود پوست شما بخزد، اما وما عملکرد بهتری نیست. این دو نقش به ما این امکان را می دهند که جنبه های متفاوت هر چند تأثیرگذار یک بازیگر را ببینیم.

هر دو شخصیت استعدادهای جدی را نشان می دهند. می توان استدلال کرد که شما حتی نیازی به دیدن هر دو نقش ندارید تا از کاری که لوپیتا انجام می دهد قدردانی کنید. با این حال، عملکرد او دقیقاً به این دلیل که ما دو تا را به قیمت یکی دریافت می کنیم، در این لیست جایگاهی دارد. اینگونه باید نقش های دوگانه را انجام داد.

Shia LaBeouf - Honey Boy

توپ های زیادی لازم است تا کسی پا به ظرف بگذارد و نسخه داستانی پدرش را بازی کند. در پسر عسل، یک داستان زندگی نامه ای عمیقاً شخصی، شیا لبوف دقیقاً این کار را انجام می دهد. پس از جنجال های بی شماری که شامل شیرین کاری های تبلیغاتی عجیب و غریب و اتفاقات ناگوار مرتبط با الکل می شد، این ستاره که زمانی مورد تقاضا بود، اجرای بازگشتی را ارائه می دهد که نمی دانستیم به آن نیاز داریم.

در واقع، او یکی از دو اجرای بازگشتی را اجرا می کند. شاهین کره بادام زمینی به ما طعم این رنسانس شیعه لبوف را داد و بعد هانی بوی آمد و همه چیز را به هم گره زد. اگرچه هر دو نقش بسیار متفاوتی دارند، اما او کاملاً به هر یک از آنها متعهد است. پسر عسل اتفاقاً در نهایت به کیسه کاغذی بازیگری که پوشیده است می دهد تا با او کار کند.

این یک اجرای تاریک و اغلب ناخوشایند است که با توجه به این واقعیت که به طور کلی یک تجربه تاریک و اغلب ناآرام است منطقی است. لابوف با زبان اسیدی فحاشی می کند. او مرزی غیرقابل تحمل است، اما به همین دلیل است که ما به تماشای آن ادامه می دهیم. این بازیگر توانایی بی نظیری در رها کردن بینندگان در حالت خلسه دارد، پس بنشینید و از جادو لذت ببرید.

Awkwafina - خداحافظی

سال گذشته، Awkwafina معمولاً کمدی تصمیم گرفت خود را خم کند و جنبه تلخ تری از خود را به ما نشان دهد. اگرچه به عنوان یک کمدی به حساب می آید، اما <<وداع>> در دسته بندی متفاوتی از <<آسیایی های ثروتمند دیوانه>> قرار می گیرد. قبلاً هدف او به عنوان یک بازیگر این بود که شما را بخنداند. این بار، به نظر می رسد که بیشتر یک امتیاز اضافی است.

طبق معمول، Awkwafina خنده دار است، اما این یک عامل بسیار کوچک در طرح بزرگ چیزها است. مطمئناً، او بامزه است، اما از جنبه های دیگر نیز درخشان است. این داستان غم انگیز به نوعی تعادل بین خنده دار و جدی نیاز دارد. کاملاً خنده دار آن را قطع نمی کند، و نه کاملاً جدی. Awkwafina آن تعادل و سپس مقداری را پیدا می کند.

ویلم دافو - فانوس دریایی

رد اسکار ویلم دافو کاملاً جنایتکارانه است، اما شاید آکادمی آماده اعطای جایزه به شخصیتی نباشد که اتفاقاً یک دورتر مزمن است. جدا از شوخی، ویلم دافو در نقش توماس ویک تعادل استادانه ای بین جدی و پوچ برقرار می کند. ادامه فیلم The Witch توسط رابرت اگرز یک نمایش ژانر است که به وضوح به یک مجری نیاز دارد که بداند.

n برای ویژگی های آفتاب پرست. به این ترتیب، دافو یک انتخاب طبیعی است.

اجرای او در فانوس دریایی یک کیفیت ریتمیک دارد. گاهی اوقات به نظر می رسد که او در حال خواندن نت های بدون تمپو است. پیچیدگی های زیادی در عملکرد او وجود دارد، اما او بدون از دست دادن آن را دنبال می کند.

او باقی مانده است تا این آهنگ و رقص کوچک را با کمک رابرت پتینسون و هیچ کس دیگری انجام دهد. کاراکترهای اضافی به دلیل محیط ایزوله وجود ندارند. این بدان معناست که دو لید باید نوعی شیمی داشته باشند. آنها باید از یکدیگر تغذیه کنند و خوشبختانه این کار را می کنند.

صادقانه بگویم، فیلم بدون این نوع شیمی کار نخواهد کرد. بله، "کیفیت ریتمیک" ذکر شده کمک می کند، اما تنها کسری از یک قطعه بزرگتر است. وقتی همه این قطعات بزرگتر با هم قرار می گیرند، چیزی شگفت انگیز برای شما باقی می ماند.

ادی مورفی - Dolemite Is My Name

Dolemite Is My Name یک جشن وحیانی از فرهنگ سیاهان است. این یک یادآوری کامل از این است که چرا blaxploitation در دهه 1970 به یک زیرژانر محبوب تبدیل شد. این فقط یک فیلم سرگرم کننده نیست؛ فیلم مهمی هم هست این تا حد زیادی به دلیل ماهیت جشن و شادی داستان است، اما این فیلم یک ترفند دیگر در آستین خود دارد: ادی مورفی.

به جز چند فیلم خانوادگی و تلاش ناموفق برای بازگشت، مورفی در دهه 2010 تا حد زیادی غایب بود. قبل از Dolemite Is My Name، این دهه فقط نامزدی Razzie را برای او به ارمغان آورد، بنابراین آیا می توانید او را به خاطر عقب نشینی و تجدید نظر در حرفه خود سرزنش کنید؟

معلوم شد که برای موفقیت مورفی باید از مربع اول شروع می کرد. او به دلیل کمدی های بد دهن درجه R مشهور شد، بنابراین به نظر می رسد فقط نقش بکبک او یک کمدی بد دهن درجه R باشد.

در جایی موفق شد که آقای چرچ، تلاش قبلی اش برای بازگشت، شکست خورد. Dolemite Is My Name به جای پرتاب کردن مورفی به یک ویژه برنامه مشکل ساز بعد از مدرسه، چیزی را به بازیگر می دهد که واقعاً بتواند دندان هایش را در آن فرو ببرد. این نقشی است که برای مورفی ساخته شده است و به همین دلیل کار می کند.

اگر مورفی به پذیرفتن نقش هایی که مانند دستکش مناسب او هستند، ادامه دهد، آینده می تواند بسیار روشن باشد. با انتشار آتی Coming 2 America، به نظر می رسد که این یک احتمال است. مطمئناً، او می توانست تمام موفقیت های باکس آفیس بالقوه ای را که در اوایل شروع به کار کرده بود، به دست آورد، اما شاید او در حال درک این موضوع است که دکتر دولیتل 2 به اندازه چیزی شبیه به این ارزشمند نیست.


هر سال، Taste of Cinema زمانی را از برنامه شلوغ خود برای رتبه بندی بهترین اجراهای یک سال اختصاص می دهد. این بار، ما به بیست اجرای برتر سال 2019 نگاه خواهیم کرد.

مثل همیشه، این لیست تا آنجا که می تواند جامع است، اما کامل نیست. نویسنده همه فیلم های منتشر شده را ندیده است زیرا این یک انتظار غیر واقعی است. با این گفته، لطفاً توجه داشته باشید که برخی غیبت ها می تواند به این دلیل باشد که فیلم به سادگی دیده نشده است. همچنین به خاطر داشته باشید که بیست عدد نسبتاً کمی است که تعداد بسیار زیادی از نسخه های سالانه را در نظر بگیرید. یک شانس بسیار واقعی وجود دارد که یک فیلم به سختی قسمت را از دست بدهد.

این فهرست بسیار ذهنی دارای بیست انتخاب بسیار ذهنی است، اما آنها انتخاب هایی هستند که کاملاً شایسته دیده شدن هستند، به خصوص در ماه های خشک ژانویه. طوری رفتار نکنید که ترجیح می دهید The Grudge را تماشا کنید.

مری کی پلیس - دایان

با کمتر از 1000 رای در IMDb، به جرات می توان گفت که هیچ کس واقعا دایان را تماشا نکرده است. با وجود تحسین منتقدان، فیلم تقریباً بلافاصله آمد و رفت. مطمئنا، Place جوایز چند منتقد را در اینجا و آنجا به دست آورد، اما به طور کلی، عموم مردم تقریباً چیزی در مورد این گوهر پنهان نشنیده اند.

ما اینجا هستیم تا آن را برطرف کنیم. دایان حول زنی به ظاهر فداکار با بازی مری کیت پلیس می چرخد ​​که اتفاقاً چندین اسکلت در کمد خود دارد. دادن هر چیز دیگری تجربه را از بین می برد، بنابراین بهتر است فقط با ذهن باز وارد شوید و هر چیزی را که به شما پرتاب می شود بپذیرید. از این گذشته، چیزهایی که به صورت استعاری به شما نشان داده می شوند، همگی به یک تجربه عالی تبدیل می شوند.

البته، با توجه به موضوع فهرست، احتمالاً پیش بینی یکی از نکات برجسته آسان است. مری کی پلیس، که نقش شخصیت اصلی را بازی می کند، هر احساس قابل تصوری را در یک اجرا می ریزد. ما به ندرت می بینیم که او در نقش های اصلی بازی می کند، بنابراین تماشای چیزی که تقریباً به طور کامل حول محور بازیگری او می چرخد، شاداب است. در پایان روز، پیش فرض شما را به داخل می کشاند، اما ستاره نمایش مکان است.

جیمی شکست می خورد - آخرین مرد سیاه پوست در سانفرانسیسکو

جیمی فای قبل از اکران آخرین مرد سیاهپوست در سانفرانسیسکو هیچکس نبود، یک درام تلخ درباره مرد جوانی که ناامیدانه می خواهد خانه دوران کودکی خود را پس بگیرد. پس از همکاری با دوست دوران کودکی و کارگردان جو تالبوت، جهان موفق به دریافت آهنگ ساندنس شد که به زودی فراموش نخواهند کرد. این ضربه غافلگیرکننده با تعادل تقریباً عالی بین کمدی و درام، می تواند داستان کاملی را در مورد وسواس بیان کند و جیمی فای مردی است که همه آن را به هم گره می زند.

فای به دلیل توانایی بی دردسرش در درک ناامیدی قهرمان داستان موفق می شود. در طول همه چیز، احساس می کنیم برای چنین شخصیت سرسختی. بله، قهرمان داستان ایراداتی دارد، اما فای هرگز نمی خواهد که او را دوست داشتنی بدانیم. ما قرار است درد او را احساس کنیم و درک کنیم که سرسختی بی امان او نتیجه مستقیم آن است. ممکن است دلخراش باشد، اما سفری است که ارزش آن را دارد.

Taron Egerton - Rocketman

حقیقت سرد اینجاست: قبل از انتشار Rocketman، اخراج تارون اگرتون آسان بود. او قطعاً در Kingsman جذاب بود، اما هیچ چیز در مورد او فریاد "برنده آینده گلدن گلوب" نمی زد. از یک طرف، ناعادلانه است که او را به طور کامل سرزنش کنیم. او هرگز واقعاً در چیزی ظاهر نشده بود که به او اجازه دهد میل بازیگری خود را نشان دهد. در عین حال، به راحتی می توان نتیجه گرفت که او به این نوع فیلم ها علاقه ای ندارد. در ظاهر، به نظر می رسید که او راضی به بازی در نقش قهرمانان بلاک باستر بداخلاق است. خوشبختانه، ثابت شد که مخالفان اشتباه می کنند.

اگرتون هیچ مشتی در اینجا نمی کشد. او اجرای خام و اغلب ناراحت کننده ای ارائه می دهد که برجسته ترین نقص های التون جان را برجسته می کند. این بدان معنا نیست که او به موسیقیدان مشهور بی احترامی می کند. بلکه حقیقت را ترسیم می کند. او می خواهد که التون جان را همان طور که بود، زخم ها و همه چیز ببینیم. خب، موفقیت در ماموریت

آدل هنل - پرتره بانویی در آتش

Portrait of a Lady on Fire از نظر فنی هنوز اکران گسترده ای ارائه نشده است، اما ما آن را به عنوان نسخه 2019 به حساب می آوریم زیرا واجد شرایط برای اکثر جوایز مهم است. ما همچنین شمارش آن را انتخاب می کنیم زیرا به دنبال هر بهانه ای برای صحبت در مورد آن هستیم. این سر و شانه بالاتر از اکثر نسخه های سال گذشته است، بنابراین مناسب به نظر می رسد که آن را با ستایش پر کنید.

با توجه به موضوع این فهرست، ما یکی از این دو سرنخ را زیر میکروسکوپ قرار می دهیم تا بررسی کنیم که او چگونه یک قطعه فیلم سازی فوق العاده را تقویت می کند. آدل هنل برای بازی در BPM (ضربه در دقیقه) و دختر ناشناخته تحسین برانگیز به دست آورده است، اما او تا به حال در بحث های سینمافیل نقش مهمی نداشته است.

اجرای اختصاصی هنل از قلب نشات می گیرد. بازیگر زن بر ضربات و ریتم های مدفون در زیر محدودیت های فیلمنامه تمرکز می کند. این به او اجازه می دهد تا درخشان تر از همیشه بدرخشد. با توجه به فیلم شناسی عظیم هنل، سخت است که آن را یک اجرای موفقیت آمیز بنامیم، اما بیایید امیدوار باشیم که او را بیشتر به جریان اصلی سوق دهد.

آهنگ کانگ هو - انگل

Parasite اخیراً جایزه SAG را برای بهترین گروه دریافت کرد و آن را به اولین فیلم خارجی زبان تبدیل کرد که این کار را انجام می دهد. این فیلم با فیلم هایی مانند مرد ایرلندی و روزی روزگاری در هالیوود روبرو شد، اما برخلاف همه شانس ها، رای دهندگان فیلمی از کره جنوبی را انتخاب کردند که در آن بازیگرانی از بازیگران کره جنوبی حضور داشتند. حتی با وجود تحسین منتقدان پیرامون فیلم، نگرانی ها در مورد اعتبار انتخاب انجمن صنفی تا حدی معتبر است. چگونه این مرد ضعیف از درام جنایی سه و نیم ساعته با حضور دنیرو، پسی و پاچینو جایزه گرفت؟

در اینجا یک چرخش داستانی کوچک وجود دارد: اعضای این گروه بازیگران در بیشتر قسمت های مسابقه حلقه می زنند. به طور خاص، سونگ کانگ-هو مورد علاقه کره جنوبی اجرای برجسته ای ارائه می دهد. به طور کلی، این گروه از اجرای برنده پس از اجرای برنده تشکیل شده است، اما این یکی از بهترین هاست، که با توجه به سال ها تجربه کانگ هو چندان تعجب آور نیست.

راستش را بخواهید، به نظر می رسد کانگ هو از تمام تجربیات و انرژی خود استفاده می کند. مانند بقیه جهان، به نظر می رسد که او به وضوح تحت تأثیر موضوع جاودانه جنگ طبقاتی قرار گرفته است. او نقش شخصیتی را بازی می کند که به شدت تحت تاثیر مشکلات اقتصادی گسترده کشورش قرار گرفته است و مهمتر از آن، او این شخصیت را به خوبی بازی می کند. این نوع اصالت نادر به نظر می رسد. این نوع ارتباط با یک شخصیت نادر است. عوامل کوچک بسیار زیادی وجود دارد که در نهایت باعث می شود این عملکردی که نمی توان از دست داد.

لوپیتا نیونگو - ما

پیدا کردن مجری با تطبیق پذیری به اندازه لوپیتا نیونگو سخت است. زن می تواند هر کاری انجام دهد، بنابراین نقش دوگانه در فیلم ترسناک به کارگردانی جردن پیل به سختی به نظر می رسد که خارج از نقش او باشد. در واقع، عملاً به نظر می رسد گام منطقی بعدی بعد از اجراهای جوایز ناگوار و اجراهای پرفروش نمایشی باشد.

بیایید یک لحظه کلیشه های ژانر را کنار بگذاریم. ما نمی توانیم ما را در رده چیزی مانند The Turning قرار دهیم. این چند ترکیب عجولانه از جامپ اسکر نیست. این یک فیلم جردن پیل است و به همین دلیل باید کمی متفاوت با آن برخورد کرد.

پس این برای لوپیتا چه معنایی دارد؟ اساساً به این معنی است که او باید با آنها کار بیشتری کند. فیلمنامه دو اجرای بسیار متفاوت را می خواهد. آدلاید، قهرمان داستان، ممکن است شبیه به جنجال بازی اش باشد، اما مطمئن است که او مانند جهنم عمل نمی کند. شخصیت doppelganger باعث می شود پوست شما بخزد، اما وما عملکرد بهتری نیست. این دو نقش به ما این امکان را می دهند که جنبه های متفاوت هر چند تأثیرگذار یک بازیگر را ببینیم.

هر دو شخصیت استعدادهای جدی را نشان می دهند. می توان استدلال کرد که شما حتی نیازی به دیدن هر دو نقش ندارید تا از کاری که لوپیتا انجام می دهد قدردانی کنید. با این حال، عملکرد او دقیقاً به این دلیل که ما دو تا را به قیمت یکی دریافت می کنیم، در این لیست جایگاهی دارد. اینگونه باید نقش های دوگانه را انجام داد.

Shia LaBeouf - Honey Boy

توپ های زیادی لازم است تا کسی پا به ظرف بگذارد و نسخه داستانی پدرش را بازی کند. در پسر عسل، یک داستان زندگی نامه ای عمیقاً شخصی، شیا لبوف دقیقاً این کار را انجام می دهد. پس از جنجال های بی شماری که شامل شیرین کاری های تبلیغاتی عجیب و غریب و اتفاقات ناگوار مرتبط با الکل می شد، این ستاره که زمانی مورد تقاضا بود، اجرای بازگشتی را ارائه می دهد که نمی دانستیم به آن نیاز داریم.

در واقع، او یکی از دو اجرای بازگشتی را اجرا می کند. شاهین کره بادام زمینی به ما طعم این رنسانس شیعه لبوف را داد و بعد هانی بوی آمد و همه چیز را به هم گره زد. اگرچه هر دو نقش بسیار متفاوتی دارند، اما او کاملاً به هر یک از آنها متعهد است. پسر عسل اتفاقاً در نهایت به کیسه کاغذی بازیگری که پوشیده است می دهد تا با او کار کند.

این یک اجرای تاریک و اغلب ناخوشایند است که با توجه به این واقعیت که به طور کلی یک تجربه تاریک و اغلب ناآرام است منطقی است. لابوف با زبان اسیدی فحاشی می کند. او مرزی غیرقابل تحمل است، اما به همین دلیل است که ما به تماشای آن ادامه می دهیم. این بازیگر توانایی بی نظیری در رها کردن بینندگان در حالت خلسه دارد، پس بنشینید و از جادو لذت ببرید.

Awkwafina - خداحافظی

سال گذشته، Awkwafina معمولاً کمدی تصمیم گرفت خود را خم کند و جنبه تلخ تری از خود را به ما نشان دهد. اگرچه به عنوان یک کمدی به حساب می آید، اما <<وداع>> در دسته بندی متفاوتی از <<آسیایی های ثروتمند دیوانه>> قرار می گیرد. قبلاً هدف او به عنوان یک بازیگر این بود که شما را بخنداند. این بار، به نظر می رسد که بیشتر یک امتیاز اضافی است.

طبق معمول، Awkwafina خنده دار است، اما این یک عامل بسیار کوچک در طرح بزرگ چیزها است. مطمئناً، او بامزه است، اما از جنبه های دیگر نیز درخشان است. این داستان غم انگیز به نوعی تعادل بین خنده دار و جدی نیاز دارد. کاملاً خنده دار آن را قطع نمی کند، و نه کاملاً جدی. Awkwafina آن تعادل و سپس مقداری را پیدا می کند.

ویلم دافو - فانوس دریایی

رد اسکار ویلم دافو کاملاً جنایتکارانه است، اما شاید آکادمی آماده اعطای جایزه به شخصیتی نباشد که اتفاقاً یک دورتر مزمن است. جدا از شوخی، ویلم دافو در نقش توماس ویک تعادل استادانه ای بین جدی و پوچ برقرار می کند. ادامه فیلم The Witch توسط رابرت اگرز یک نمایش ژانر است که به وضوح به یک مجری نیاز دارد که بداند.

n برای ویژگی های آفتاب پرست. به این ترتیب، دافو یک انتخاب طبیعی است.

اجرای او در فانوس دریایی یک کیفیت ریتمیک دارد. گاهی اوقات به نظر می رسد که او در حال خواندن نت های بدون تمپو است. پیچیدگی های زیادی در عملکرد او وجود دارد، اما او بدون از دست دادن آن را دنبال می کند.

او باقی مانده است تا این آهنگ و رقص کوچک را با کمک رابرت پتینسون و هیچ کس دیگری انجام دهد. کاراکترهای اضافی به دلیل محیط ایزوله وجود ندارند. این بدان معناست که دو لید باید نوعی شیمی داشته باشند. آنها باید از یکدیگر تغذیه کنند و خوشبختانه این کار را می کنند.

صادقانه بگویم، فیلم بدون این نوع شیمی کار نخواهد کرد. بله، "کیفیت ریتمیک" ذکر شده کمک می کند، اما تنها کسری از یک قطعه بزرگتر است. وقتی همه این قطعات بزرگتر با هم قرار می گیرند، چیزی شگفت انگیز برای شما باقی می ماند.

ادی مورفی - Dolemite Is My Name

Dolemite Is My Name یک جشن وحیانی از فرهنگ سیاهان است. این یک یادآوری کامل از این است که چرا blaxploitation در دهه 1970 به یک زیرژانر محبوب تبدیل شد. این فقط یک فیلم سرگرم کننده نیست؛ فیلم مهمی هم هست این تا حد زیادی به دلیل ماهیت جشن و شادی داستان است، اما این فیلم یک ترفند دیگر در آستین خود دارد: ادی مورفی.

به جز چند فیلم خانوادگی و تلاش ناموفق برای بازگشت، مورفی در دهه 2010 تا حد زیادی غایب بود. قبل از Dolemite Is My Name، این دهه فقط نامزدی Razzie را برای او به ارمغان آورد، بنابراین آیا می توانید او را به خاطر عقب نشینی و تجدید نظر در حرفه خود سرزنش کنید؟

معلوم شد که برای موفقیت مورفی باید از مربع اول شروع می کرد. او به دلیل کمدی های بد دهن درجه R مشهور شد، بنابراین به نظر می رسد فقط نقش بکبک او یک کمدی بد دهن درجه R باشد.

در جایی موفق شد که آقای چرچ، تلاش قبلی اش برای بازگشت، شکست خورد. Dolemite Is My Name به جای پرتاب کردن مورفی به یک ویژه برنامه مشکل ساز بعد از مدرسه، چیزی را به بازیگر می دهد که واقعاً بتواند دندان هایش را در آن فرو ببرد. این نقشی است که برای مورفی ساخته شده است و به همین دلیل کار می کند.

اگر مورفی به پذیرفتن نقش هایی که مانند دستکش مناسب او هستند، ادامه دهد، آینده می تواند بسیار روشن باشد. با انتشار آتی Coming 2 America، به نظر می رسد که این یک احتمال است. مطمئناً، او می توانست تمام موفقیت های باکس آفیس بالقوه ای را که در اوایل شروع به کار کرده بود، به دست آورد، اما شاید او در حال درک این موضوع است که دکتر دولیتل 2 به اندازه چیزی شبیه به این ارزشمند نیست.


دنیای سینمایی پراکنده <<احساس>> هرگز از اسپین آف های مشکوک خلاقانه طفره نرفت - در نهایت، این فرانچایزی است که فیلمی را حول یک عروسک تسخیر شده ساخته است، و دیگری درباره راهبه شیطانی که قبل از ساختن خودش در دنباله دیگری ظاهر شده بود. حق امتیاز. این قمارها همیشه نتیجه نداده اند، اما سریال مرکزی نقطه اوج درفیلم ترسناکمدرن باقی مانده است. با این حال، با سومین فیلم از سری <<احضار>>، جواهر تاج در فضای خود شل شده است، به لطف مجموعه ای از انتخاب ها که تنها به دور کردن فرنچایز از آنچه که در آغاز همه چیز آن را بسیار دلچسب کرده بود، دور می کند.

<<احضار: شیطان مرا وادار به انجامش کرد>> قوی شروع می شود و با نوعی داستان تسخیر خانه های جن زده آغاز می شود که هم <<احضار>> و هم <<احضار 2>> را بسیار اعصاب خردکن کرده است. تابستان سال 1981 است و خانواده گلاتزل هفته ها دچار وحشتی می شوند که فقط محققین ماوراء الطبیعه اد (پاتریک ویلسون) و لورین وارن (ورا فارمیگا) می توانند به آن بپردازند. دیوید گلاتزل (جولیان هیلیارد) که تاپ شست شده است توسط چیزی تسخیر شده است، موجودی شیطانی که از شکنجه کودک شیرین و دریدن خانه جدید گلاتز در کنتیکت به همان اندازه لذت می برد.

مانند پیشینیان خود، <<شیطان مرا وادار به انجامش کرد>> به تسخیر اهریمنی، اگر نه به طور انکارناپذیر، <<واقعی>> است، دست کم چیزی است که وارن ها از صمیم قلب به آن اعتقاد دارند، و بنابراین چیزی است که می توانند در طول سال ها تجربه ی سخت به دست آمده با آن مقابله کنند. و آموزش و پرورش واضح است که اتفاق وحشتناکی برای دیوید در حال رخ دادن است ومایکل چاوزکارگردان - پس از اولین بازی خود با اسپین آف بداخلاقی <<نفرین لا یورونا>> به جایجیمز وان، کارگردان سریال اصلی - تماشاگران، وارن ها و گلاتزل ها را غرق می کند. به وحشت زمانی برای نگرانی در مورد حقایق وجود ندارد: دیوید متحول می شود، دیوید می پیچد، دیوید با وحشت فریاد می زند، همه اینها در حالی است که خانواده اش و وارن ها تمام تلاش خود را برای آزادی او انجام می دهند.

دو فیلم اول <<احساس>> زمین های مشابهی را دنبال می کنند: داستان های خانه های جن آلود و صمیمی درباره خانواده هایی که به جنون کشیده شده اند، و اینکه <<شیطان مرا وادار به انجامش کرد>> باز می شود تا نشان دهد که موارد بیشتری در راه است. متأسفانه، این مدخل خیلی بیشتر در ذهن خود است ودیوید لی جانسون-مک گلدریک، فیلمنامه نویس (<<احضار 2>>، <<یتیم>>) به زودی به داستان واقعی در قلب فیلم می پردازد: چیزهای وحشتناکی که پس از تصاحب دیوید اتفاق افتاد.

همانند دو قسمت قبلی، <<شیطان مرا وادار به انجامش کرد>> بر اساس داستانی واقعی است که وارنز را درگیر خود کرده است: این یکی قتل وحشتناک آلن بونو چند ماه پس از رهایی دیوید از دست اسیر اهریمنی خود بود. در میانه سکانس آغازین فیلم، چاوز و جانسون-مک گلدریک نشان می دهند که این دارایی خاص یکی از بدترین چیزهایی است که وارن ها تا به حال دیده اند. تاثیر بر این دو نفر عمیق است، زیرا اد از نظر جسمی رنج می برد و لورین متوسط ??ناگهان با چشم اندازهای وحشتناکی مواجه می شود. در نهایت، به نظر می رسد، آنها دیوید را آزاد می کنند، اما تنها پس از آن که آرن (روایری اوکانر)، دوست پسر خواهر بزرگترش دبی (سارا کاترین هوک)، همه به جز از نهاد التماس می کند که بچه را رها کند و او را به جایش ببرد.

مراقب باش چی چیز را آرزو می کنی. درست زمانی که گلاتزل ها شروع به تجمیع زندگی خود می کنند (و یک اد بیمار، به معنای واقعی کلمه، روی پاهای خود می ایستد)، آرن شروع می کند از بینش های خود رنج می برد، خسته و عرق می کند، نمی تواند خواسته های خود (یا خواسته های موجودیت؟) را حفظ کند. برای مدت طولانی در خلیج به زودی، او رئیس دیوانه دبی را آزار می دهد و وارن ها باید برای کمک به بحث درباره پرونده او بر اساس این که او در زمان انجام قتل تسخیر شده بود، برگردند. اگر این پیچیده به نظر می رسد، این است که برای اولین بار درهم و برهم و بی حرکت است که بین زمان، مکان و چشم انداز با کمی ظرافت جابه جا می شود، داستان را درهم می ریزد و ترس های بزرگ را در طول راه مدفون می کند.

فارمیگا و ویلسون که عواطف و ابعاد انسانی باورنکردنی را به نقش های خود اضافه می کنند، مثل همیشه خوب هستند و تقریباً کمبود درام انسانی در جاهای دیگر را جبران می کنند. وارن ها بدون خانواده ای دیگر که لرزه ها و هیجان ها را به آن تحمیل کنند - مانند پرون ها در فیلم اول یا هاجسون ها در فیلم دوم - باید کارهای سنگین احساسی را انجام دهند. خیلی خوب است: اد و لورین شخصیت های جذابی هستند و اگر <<شیطان مرا وادار به انجامش کرد>> تهدید کند که ابتدا داستان عشق آن ها و در مرحله دوم یک شخصیت شرور ساخته شده ناشیانه، انتخاب های بدتری وجود دارد. متأسفانه، <<شیطان مرا وادار به انجامش کرد>> نیز شروع به این انتخاب می کند.

بدون بالاست یک مکان مرکزی و منبعی از شر، اد و لورین در جاده مجبور می شوند به دنبال هر نوع شاه ماهی قرمز، بدجنس های آشکار و حداقل یک داستان فرعی پیچیده باشند که سعی نمی کند از راه دور در هیچ چیز ریشه دار شود. واقع بین. این سفر، این دو، به علاوه یک آرن بیمار، را در مکان های وحشتناکی می برد، از یک درمانگاه زندان با نور کم تا بدترین خانه تشییع جنازه در آمریکا. همه چیز آنقدر ترسناک است که آنها را خسته کننده می کند.

تعدادی ترس هوشمند ظاهر می شود، از جمله فلش بک مربوط به دیوید کوچک و یک بستر آبی بسیار، بسیار شیطانی، و همچنین یک فیلم آخر آزادakout که می بیند فارمیگا علیه خودش بازی می کند. با این حال، سکانس های آهسته سوزن سوزن کننده ای که دو فیلم اول را بسیار ترسناک ساختند، از بین رفته اند و جای خود را به رویه و اسطوره شناسی درهم می زنند. عروسک ترسناک را برگردانید، حداقل او انگیزه واضحی دارد! (او خوب است، به هر حال حق امتیاز خودش را دارد.)

سه فیلم در این مجموعه (و هشت فیلم در فرانچایز کلی <<احضار>>)، شگفت انگیز نیست که چاه های خلاق کمی شروع به خشک شدن کرده اند، هرچند که از این ناامیدی خاص کاسته نمی شود. فرانچایز <<احساس>> با داستان های پرمحتوا شروع شد - جهنم، پرونده های وارن ها الهام بخش تعدادی از فیلم ها و سریال های دیگر است - با مهارت و دقت کافی برای تبدیل شدن آنها به عزیزان منتقد و تجاری. ترسناک ترین چیز در مورد <<شیطان من را وادار به انجامش کرد>> این است که این امکان را فراهم می کند که زمینه را برای کارهای بیشتری فراهم کند، و کمتر چیزی که فرنچایز را در وهله اول جذاب کرده است.


آنها می گویندرمز داوینچیبیش از هر کتابی از زمان کتاب مقدس به فروش رسیده است. چه خوب که پایان متفاوتی دارد. رماندن براونکاملاً مضحک است.فیلماکشنوفیلم ماجراجوییران هاواردبه طرز عجیبی سرگرم کننده است. هر دوی آنها حاوی اتهاماتی علیه کلیسای کاتولیک و دستور اوپوس دی هستند که اگر کسی با عقل سلیم بتواند آنها را سرگرم کند، رسوایی خواهد بود. من می دانم که افرادی هستند که به فانتزی های براون در مورد جام مقدس، فرزندان عیسی، شوالیه های معبد، Opus Dei و داستان واقعی مریم مجدلیه اعتقاد دارند. این مزیت این است که آنها را از این نظریه که پنتاگون مورد اصابت هواپیما قرار نگرفته است منحرف می کند.

پس اجازه دهید با قبول اینکه رمز داوینچی یک اثر تخیلی است شروع کنیم. و اینکه از آنجایی که همه رمان را خوانده اند، من فقط باید یک راز را فاش کنم - اینکه فیلم از نظر مذهبی از کتاب پیروی می کند. در حالی که کتاب یک دیگ بخار است که با ظرافت و سبک کمی نوشته شده است، اما طرحی جذاب را ارائه می دهد. خوشبختانه، ران هاوارد فیلمساز بهتری نسبت به دن براون رمان نویس است. او از فرمول براون (مکان عجیب و غریب، مکاشفه شگفت انگیز، صحنه تعقیب ناامیدانه، تکرار در صورت وم) پیروی می کند و آن را به یک سرگرمی برتر تبدیل می کند، با تام هنکس در نقش یک ایندیانا جونز یک تئو روشنفکر.

تام هنکسدر نقش رابرت لنگدون، نماد شناس هاروارد در پاریس برای سخنرانی ایفای نقش می کند، زمانی که بازرس فاش (ژان رنو) او را از قتل متصدی موزه ژاک سونیر (ژان پیر ماریل) مطلع می کند. این مرد بیچاره به ضرب گلوله کشته شده و اواخر شب در داخل موزه لوور خواهد مرد. زخم های او، اگرچه فانی، خوشبختانه به او زمان کافی می گذارد تا کلید امانات را پنهان کند، خود را کند، بدنش را با نمادهایی که با خون خودش نوشته شده است بپوشاند، بدنش را در حالت و در طرحی از داوینچی قرار دهد و بنویسد: همچنین در خون، یک پیام رمزگذاری شده، یک دنباله عددی درهم و پاورقی برای سوفی نئوو (آدری توتو)، پلیس زن فرانسوی زیبا که پس از مرگ والدینش بزرگ شد. اکثر مردم به یک یا دو کلمه در حال مرگ راضی هستند. ژاک ما را با یک فیلم درمانی رها می کند.

با خواندن رمان، می دانیم که چه اتفاقی می افتد. سوفی به رابرت هشدار می دهد که او در خطر فاش است و آنها از دستگیری در لوور فرار می کنند و به جستجویی می پردازند که آنها را به خزانه یک بانک خصوصی، به ویلای فرانسوی سر لی تیبینگ (ایان مک کلن)، به معبد می برد. کلیسایی در لندن، به یک کلیسای منزوی معبد در حومه بریتانیا، به یک دخمه پنهان و سپس دوباره به موزه لوور. پلیس، فرانسوی و بریتانیایی، در تمام این مدت یک قدم از آنها عقب است، اما سوفی و ??رابرت ساده، مبتکر و جسور هستند. همچنین، شاید خدا را در کنار خود داشته باشند.

این سری از تعقیب و گریز، اکتشافات و فرارها با داستان دیگری در ارتباط است که شامل یک آلبینو به نام سیلاس (پل بتانی) است که تحت فرمان معلم کار می کند، شخصیتی مرموز در مرکز توطئه ای برای پنهان کردن مکان جام مقدس. ، واقعاً چیست و به چه معناست. این توطئه شامل اعضای Opus Dei است، جامعه ای متشکل از کاتولیک ها که در زندگی واقعی (من از شماره اخیر اسپکتیتور یاد گرفتم) نسبتاً متعارف مذهبی و دعاگو هستند. اگرچه فیلم اعمال آنها را به عنوان "مازو عفت" توصیف می کند، اما همه آنها پاکدامن نیستند و به ندرت هیچ عملی به خود تازیانه می زنند. در ماه های آینده، به Opus Dei توصیه می کنم که درخواست های عضویت را به دقت بررسی کند.

Opus Dei در داخل کلیسا کار می کند، اما نه با کلیسا، که همچنین دارای سلول مخفی کاردینال هایی است که در توطئه هستند (پاپ و اکثر کاتولیک های دیگر ظاهراً مجوز پشت صحنه ندارند).

این مردان رازی را حفظ می کنند که در صورت شناخته شدن، می توانند کلیسا را ??ویران کنند. به همین دلیل آن را نگه می دارند. اگر من مشاور آنها بودم، به این نکته اشاره می کردم که با حفظ راز، تهدید کلیسا را ??حفظ می کنند و عاقلانه ترین استراتژی از بین بردن راز مثلاً 1000 سال پیش بود.

اما یکی از جذابیت های کلیسای کاتولیک این است که قدیمی ترین سازمانی است که دائماً در جهان باقی مانده است و به همین دلیل است که فیلم هایی مانند <<رمز داوینچی>> جذاب تر از فیلم های هیجان انگیز درباره مذاهبی هستند که مثلاً توسط یک داستان علمی تخیلی تأسیس شده اند. نویسنده در دهه 1950 همه مکان های <<رمز داوینچی>> واقعاً وجود دارند، اگرچه آخرین باری که از کلیسای معبد دیدن کردم از اینکه آن را برای <<تعمیرات>> بسته شده دیدم، ناامید شدم. یک داستان محتمل

تام هنکس، آدری توتو و ژان رنو در ایفای نقش هایشان به خوبی کار می کنند، و سر یان مک کلن نقش هایش را به درستی بازی می کند و سر لی را تبدیل به فردی متعصب می کند که اتفاقاً مطالعه اش حاوی تمام مواد برای یک فیلم صوتی و تصویری است. ارائه ای که بازدیدکنندگان خود را در مورد اسرار "شام آخر" داوینچی و موارد دیگر توضیح می دهد. ظاهراً او ارتباط نزدیکی با دیگر افراد آغازگر دارد. از یک سو، ما توطئه ای داریم که دو هزار سال طول می کشد و پایه های مسیحیت را تهدید می کند، و از سوی دیگر شبکه ای از دیلتان های ثروتمند که شبیه شاخه های الهیاتی بیکر استریت نامنظم ها هستند.

بله، طرح داستان پوچ است، اما پس از آن بیشتر طرح های فیلم پوچ هستند. این چیزی است که ما پرداخت می کنیمدیدن. آنچه ران هاوارد به مواد می آورد لحن و سبک و هاله ای از رمز و راز است که غیرقابل انکار است. او درست از بالا شروع می کند. لوگوی کلمبیا پیکچرز در سایه می افتد زیرا موسیقی هانس زیمر به طور همزمان عبادتی و شوم به نظر می رسد. صحنه قتل در موزه لوور به روشی تشریفاتی ترسناک است، و روشی هوشمندانه است که لنگدون می تواند به حروف، اعداد و نمادها نگاه کند و آنها را از نظر ذهنی مرتب کند تا اسرار آنها را آشکار کند. او مانند شخصیت فلورا کراس در <<فصل زنبور عسل>> است که از جادوی کابالیستی برای تجسم املای کلماتی که جلوی او در هوا شناور بودند استفاده کرد.

آثار فیلم؛ درگیر، جذاب است و دائماً در لبه افشاگری های شگفت انگیز به نظر می رسد. بعد از تمام شدن و برگشتن به خیابان، تعجب می کنیم که چرا این راز حیاتی باید توسط یک معمای چرخان مغزی که با شکار لاشخور عبور می کند محافظت شود. مسیری که رابرت و سوفی دنبال می کنند به قدری دشوار و پیچیده است که غیرممکن به نظر می رسد که کسی، از جمله آنها، بتواند آن را دنبال کند. راز باید تا حدی محافظت شود. فراتر از آن، کاملاً گم شده است، و تمام هدف محافظت از آن در کنار نقطه است. در اینجا یک سوال دیگر وجود دارد: با توجه به اینکه مسیر از کجا شروع می شود، آیا به نوعی کنجکاو نیست که به کجا منتهی می شود؟ با این حال، همانطور که T.S. الیوت نوشت: "در آغاز من پایان من است." شاید او مشغول چیزی بود.


آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

فیلم - کلیپ - سریال
novintsazeh لینک ها و عکس های داغ داغ داغ 1ghand ابوالقاسم کریمی marketingblogs روزفا تاینی 24 mihanmusic2020 دانلود فری گیت ، فری گیت 7.43 ، دانلود Free Gate مجله فارسی و نتی